سفارش تبلیغ
ابزار بهینه سازی سایت
ابزار بهینه سازی سایت

حرفهای شیرین


89/8/20 :: 4:5 عصر

داستان ما  و   خدا

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...

بنده ی من  تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری.


سابوته

89/7/25 :: 1:58 عصر

از خدا خواستم تا دردهایم را التیام بخشد.
خدا پاسخ گفت:
مخلوق من هر دردی را درمانی است و این تو هستی که باید درمان دردهایت را بجویی .

از خدا خواستم تا جسم ناتوان مرا توانایی بخشد.
 خدا پاسخ گفت :
 آفریده من آنچه که باید تکامل یابد روح توست ،جسمت تنها قالب گذر است .

از خدا خواستم تا به من صبر عنایت کند .
خدا پاسخ گفت :
بنده قدرتمند من صبر حاصل سختی است عطا شدنی نیست بلکه آموختنی است.

از خدا خواستم تا مرا شادی و شعف بخشد .
خداوند پاسخ گفت:
 نازنینم من به تو موهبت بسیار بخشیدم شاد بودن با خود توست

از خدا خواستم تا رنج هایم را کاستی دهد .
خداوند پاسخ گفت:
مخلوق صبورم بهای رنج تو دوری از دنیا و نزدیکی به من است

از خدا خواستم تا روحم را شکوفا سازد .
خداوند پاسخ گفت :
پرورش روح تو با تو اما آراستن آن با من

از خدا خواستم تا از لذایذ دنیا سرشارم سازد .
خداوند پاسخ گفت:
من به تو زندگی بخشیدم بهره مندی از آن با تو

از خدا خواستم تا راه عشق ورزیدن را به من بیاموزد.
خداوند پاسخ گفت:
 اشرف مخلوقات من بالاخره دریافتی که چه از من بخواهی

به خاطر داشته باش که در مسیر عشق ورزیدن به من به مقصد دوست داشتن دیگران خواهی رسید.

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را مینگرد و منتظر توست، اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند .

باور کن با او هرگز تنها نیستی ، فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی

هر چیزی با چیزهای دیگر هماهنگ و یگانه است.
 درختان با خاک ، خاک با باد ، باد با آسمان ، آسمان با ستارگان و همه چیز با همه چیز دیگر ، هیچ موجودی بر موجودی دیگر برتری ندارد. 
عشق طبیب کائنات و قدرت شفای هر نوع ناخوشی ذهن را هماهنگ می کنه .
 عشق الهی جریان مثبت را در جسم بیدار می سازد و اندیشه های منفی را از جسم بیرون میبرد.

خوشبختی حق ماست به شرط آنکه چشم و دلخود را به خوبی ها بگشاییم و از پلیدی ها که مانع رسیدن ما به خوشبختی است دوری کنیم .
سابوته

89/4/20 :: 5:28 عصر

خداوندا   ! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی 

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

 

 

اسرار درون دل چو گنجینه بود
                                             ارزنده ترین گوهر در سینه بود
از راز درون چه خبر دارد غیر
                                                 فاش آن کس کند که آیینه بود


سابوته

88/8/7 :: 5:44 عصر

دل خوش از آنیم که حج میرویم
غافل از آنیم که کج میرویم
کعبه به دیدار خدا میرویم ؟
او که همینجاست کجا میرویم ؟
حج بخدا جز به دل پاک نیست
شستن غم از دل غمناک نیست
دین که به تسبیح و سر وریش نیست
هرکه علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پی مکر و فریب
شب همه شب گریه و امن یجیب

سابوته

88/4/26 :: 4:10 عصر

به نام خدا
مناجات

 همه طاعت آرند و مسکین نیاز
بیا تا به درگاه مسکین نواز

 چو شاخ برهنه برآریم دست
که بی برگ از این بیش نتوان نشست

 خداوندگارا نظر کن به جود
که جرم آمد از بندگان در وجود

 گناه آید از بنده خاکسار
به امید عفو خداوندگار


کریما به رزق تو پرورده ایم
به انعام و لطف تو خو کرده ایم


گدا چون کرم بیند و لطف و ناز
نگردد ز دنبال بخشنده باز


چو ما را به دنبال کردی عزیز
به عقبی همین چشم داریم نیز


عزیزی و خواری تو بخشی و بس
عزیز تو خواری نبیند زکس


خدایا به عزت که خوارم مکن
به ذل ّ گنه شرمسارم نکن


مسلط مکن چون منی بر سرم
ز دست تو به گر عقوبت برم


به گیتی نباشد بتر زین بدی
جفا بردن از دست همچون خودی









مرا شرمساری ز روی تو بس
دگر شرمسارم مکن پیش کس


گرم بر سر افتد ز تو سایه ایی
سپهرم بود کمترین پایه ایی


اگر تاج بخشی سرافراز دم
تو بردار تا کس نیندازدم

سعدی


سابوته

88/1/28 :: 2:17 صبح

به نام حضرت دوست

به زیارت دستهایی چند رنجور در محراب نماز و نیایش
می اندیشم...

به خلوت شیرین تنهایی و ایستادن در برابر خداوند؛

آنکه در خلوت و سکوت محض، کمترین احساس تنهایی ندارد.

 

خوشا به حال دستی  که در آغاز یک روز از زندگی ،

میتواند به عابران خسته احسان کند

و در شبان ساکت و خلوت تنهایی خویش،

میتواند، زلال اشکهای محرومیت کودکانی را لمس کند.

 

تنهایی را خواندن،یعنی جستجوی برکت و امید در زندگی،

یعنی آماده شدن، برای کسب هر آنچه حلال و طاهر است.

 

حکایت زندگی بعضیها،رنج بردن از خلوت تنهایی ست.

می ترسند از روبرو شدن با خویش در سکوت.

حکایت زندگی بعضیها،از آنجا ترسیم ترس و اضطراب است،

که نگاه مهربان و صمیمی خویش را دریغ کرده اند.

 

آنکه لبخندی ندارد تا به دوستی حتی هدیه کند

یا آن کسی که طمع تمام سرزمین فهمش را تسخیر کرده است

با احساس تنهایی، رنجوری و بی کسی عجین است.

 

زندانی ناآرامی ست کسی که نمی داند گل، یعنی کدام واژه زندگی.

 

می گویند

حج، ساحل آرامش است

سرزمینی که میتواند برای آدمی، نقطه حرکت و آغاز باشد

 

می گویند

حاجی کسی ست که انگار در سرزمین آرامش خانه دارد

حاجی ساده است و برای سادگی زندگی مؤمنانه، حرمت قائل است

 

به زیارت دستهایی چند صبور در محراب تنهایی
و حضور می اندیشم...


سابوته

87/11/9 :: 2:27 عصر

یادداشتی از طرف خدا

  به: شما  

تاریخ : امروز  

    از : خالق  

موضوع : خودت  

من خدا هستم. امروز من همه مشکلاتت را اداره میکنم .  

لطفا به خاطر داشته باش که من به کمک تو نیاز ندارم. اگر در زندگی وضعیتی برایت پیش آید که قادر به اداره کردن آن نیستی، برای رفع کردن آن تلاش نکن .

آنرا در صندوق( برای خدا تا انجام دهد) بگذار . همه چیز انجام خواهد شد ولی درزمان مورد نظر من ، نه تو !

وقتی که مطلبی را در صندوق من گذاشتی ، همواره با اضطراب دنبال(پیگیری) نکن .

در عوض روی تمام چیزهای عالی و شگفت انگیزی که الان در زندگی ات وجود دارد تمرکز کن .  

ناامید نشو ، توی دنیا مردمی هستند که رانندگی برای آنها یک امتیاز بزرگ است.
شاید یک روز بد در محل کارت داشته باشی : به مردی فکر کن که سالهاست بیکار است و شغلی ندارد.
ممکنه غصه زودگذر بودن تعطیلات آخر هفته را بخوری: به زنی فکر کن که با تنگدستی وحشتناکی روزی دوازده ساعت ، هفت روز هفته را کار میکند تا فقط شکم فرزندانش را سیر کند.  
وقتی که روابط تو رو به تیرگی و بدی میگذارد و دچار یاس میشوی : به انسانی فکر کن که هرگز طعم دوست داشتن و مورد محبت واقع شدن را نچشیده..  

وقتی ماشینت خراب میشود و تو مجبوری برای یافتن کمک مایلها پیاده بروی : به معلولی فکر کن که دوست دارد یکبار فرصت راه رفتن داشته باشد.

ممکنه احساس بیهودگی کنی و فکر کنی که اصلا برای چی زندگی میکنی و بپرسی هدف من چیه ؟

شکر گزار باش .

در اینجا کسانی هستند که عمرشان آنقدر کوتاه بوده که فرصت کافی برای زندگی کردن نداشتند.
وقتی متوجه موهات که تازه خاکستری شده در آینه میشی :
به بیمار سرطانی فکر کن که آرزو دارد کاش مویی داشت تا به آن رسیدگی کند. ممکنه تصمیم بگیری این مطلب رو برای یک دوست بفرستی : متشکرم از شما ، ممکنه در مسیر زندگی آنها تاثیری بگذاری که خودت هرگز نمیدانستی! 


سابوته

86/12/16 :: 3:41 عصر

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

او جانشین همه نداشتنهاست

نفرین ها و آفرین ها بی ثمراست

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

مهربان جاودان آسیب نا پذیر من هستی

ای تو پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

 

همواره به خاطر بیاور که در اوجی معین دیگر ابری نیست، 
اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که
  روحت آن قدر که باید بالا نرفته است...
 


 

اگر دروغ  رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود


  اگر عشق ارتفاع داشت

من زمین را زیر پای خود داشتم

و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی

آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی

اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد


اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد

و تمام محتوای سفره سهم همه بود

و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد


اگر خواب حقیقت داشت

همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم


اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند

و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید

تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند


اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید


اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟ 

کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

آری بی گمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود


اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند 

و من با دستانی که زخم خورده توست

گیسوان بلند تو را نوازش می کردم

و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار
نگه می داشتی و

ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان
پر می کردیم


      


سابوته

گل رز برای شما
لیست کل یادداشت ها

صفحه اصلی
E Mail
مشخصات
گل رز
 RSS 

:: کل بازدیدها ::

246135


:: بازدید امروز ::

22


:: بازدید دیروز ::

36


:: پیوندهای روزانه::

:: درباره خودم ::

حرفهای شیرین
سابوته
حرفهای شیرین

:: مطالب بایگانی شده ::

خـــدا
حـرفـهای شیرین
غزل دلها
ich liebe dich
ولنتاین Valentine
داستان
تــــولـــد
فروغ فرخزاد
احمد شاملو
میشل سروه
آلبرت انیشتن
دکتر علی شریعتی
شادمهر
خودسانسوری
آیا عشق فریب است؟
فواید بوسه در روابط زناشویی
60 نکته درباره ازدواج
جذب شدن به دیگران
ماه تولدافرادمشهور
عاقبت کارتون های کودکی
جملات بزرگان فمنیست
رابطه سالم یعنی :
شغل پیشین نام آوران دنیا
چــــرا ؟
یک راز مهم !
زندگی
شعر
مادر
دیگر

:: لوگوی دوستان من ::


گل رز برای شما

:: لینک به وبلاگ ::

حرفهای شیرین